
همایون
غروب بهاری بود، اما برای سرباز هوا دم داشت. حالت خرگوشی را داشت که خطر را احساس می کرد، به خود می لرزید، اما آن را نمی دید و همچنان هوشیار و گوش به زنگ، دور و برش را می پایید. گاه کلافه می نمود، گاه خسته، بهر روی می کوشید این هر دو را از خود دور کند، از اینرو گاه خونسرد و بی تفاوت می نمود و گاه شنگول و بی قید.



