دسته‌بندی: شعر

رهایش

از باد پرسیدند: به کجا می روی؟ گفت: میروم تا باد باشد . به آب گفتند: تو کجا ؟ گفت میروم تا آب باشد. که آب اگر باشد،  زندگانی نیز هست. پرنده را گفتند: تُرا چه می شود؟ گفت: شوق پرواز به سرم درفتاده ست باز. شورِ اینجا – نبودنم هوس است. و من سنگ بودم سنگ. چرا که ایستاده بودم و می نیوشیدم. و اندیشان که سالهای محکومیتم چند است. و می شمردم سالهای پیموده را با تسبیح . دانلود و مشاهده نسخه اصلی

ادامه مطلب »

سرزمین من

برف می بارد برف می بارد ریزه، ریزه آرام، آرام برف می بارد   به رویِ خاک و سنگ به َبرِ سینۀ خاکِ دلتنگ سرزمینِ جنگ به رویِ خارزاری پر از ننگ برف می بارد.   و اندوه من آنست کین برفِ قشنگِ امروز شاید که نبارد تا روزی دگر و باز زمین خشک و بی بر ماند از هر آب و آبادانی چشمهِ خشک و درختِ لُخت که گر باران نبارد بر دل این سرزمین پیر سرزمین آفتاب تابان آفتاب اژدهایی می شود سوزان و این بار شهر سوخته می شود کشور.   برف می بارد برف می بارد از چرخ کبودی رنگ امیدِ تازه می بارد بر دل این دل بر این چرخیده با هفت افرنگ دانلود و مشاهده نسخه اصلی

ادامه مطلب »